بهترين و زيباترين اشعار و قطعات فارسی
هر روز يک شعر زيبا The Best Persian Poems
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 نگفتم بجز با خدایی که هست   

  

            از این درد بی انتهایی که هست. 

 

 

سلام

 

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت...

 

خیلی ممنون که به این وبلاگ اومدید . . . 

امسال (خرداد 1389) بعد از روز تولدم، تصمیم گرفتم هر روز یک شعر یا

قطعه خوب را انتخاب و در وبلاگ بگذارم. امیدوارم قبل از رسیدن به خط

آخر بتونم در این وبلاگ به تعداد روزهای باقیمانده شعر نوشته باشم.

درضمن اگه از یک شاعر بطور پیوسته برای مدتی شعر گذاشته میشه

دلیلش اینه که نمی خواهم اشعار تکراری بگذارم و برای این منظور

بایستی از یک روند ثابت پیروی کنم. 

 

 

به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ و آغاز به فعاليت صفحه

فيسبوك، از اين به بعد تصميم گرفتم هر روز علاوه بر شعر روز كه به

ترتيب شماره و نظم قبلي گذاشته ميشه، يك شعر ديگه به عنوان

"شعر شانس روز" از شعراي ديگه بذارم تا وبلاگ از حالت تكرار شاعر

در بيايد. (ممنون از همه تون  - خرداد 93)

 

 


به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ "بهترين و زيباترين اشعار و

قطعات فارسي" و ارائه بيش از 1500 قطعه، از امشب، شعر نو و معاصر

نيز به وبلاگ و پيج اضافه خواهد شد... بدين ترتيب هر روز يك شعر به همان

ترتيب وبلاگ و با شماره مربوطه و يك شعر به نام "شعر شانس روز" و

بدون شماره و ترتيب خاصي و نيز يك شعر معاصر و نو با ترتيب و شماره

گذاري M2 , M1 , ... افزوده خواهد شد.

 

البته قرار بود از 4 مرداد اضافه بشه كه بدليل برخي مشكلات و فراهم

نشدن زمينه لازم، با ده روز تاخير و از امشب انجام مي گردد ...

اميدوارم مورد توجه و استفاده قرار بگيرد.

                                                         (ممنون از حضورتون  - مرداد 93)

                                   

 

دوستهای خوبم نظر یادتون نره و

بازم به جزیره خودتون تشریف بیارید.

 

 

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.

 

وحید

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 حرفام رو ميشنوي، از لابه لاي شعر، اينجوري بهتره

 

                                                                    . . . 

 

 

                           اين بيت آخره اما هميشه شعر، پايان قصه نيست . . .  

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری
  "مختصری از شرح زندگانی حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی"

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استاران زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. “گوته” دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است     

 

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به “خیام” فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

 

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

 

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.   

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.



حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه واقع در جمهوری آذربایجان کنونی متولد شد اما اصلیت عراقی داشته است. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی”پنج گنج” یا “خمسه” است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.

 

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است.

 

"مختصری از شرح زندگانی استاد محمدحسین شهریار"

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

                                                                      (مرجع : وبلاگ شعر و شعرا)


برچسب‌ها: حافظ سعدی خیام مولوی فردوسی نظامی عطار مولانا , اسعد گرگانی اقبال بیدل, رهی معیری پروین, وحشی بافقی هاتف بهار صائب, شیخ بهایی رودکی خاقانی جامی
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M36- گوش کن ، دورترین مرغ جهان می خواند.

شب سلیس است، و یکدست ، و باز.

شمعدانی ها

و صدادارترین شاخه فصل ، ماه را می شنوند.

پلکان جلو ساختمان ،

در فانوس به دست

و در اسراف نسیم ،

گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا.

چشم تو زینت تاریکی نیست.

پلک ها را بتکان ، کفش به پا کن ، و بیا.

و بیا تا جایی ، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب اندام ترا، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.

پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت :

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

وقت ما خوش شد که ما ملک گدائی یافتیم

تاج و تخت خسروی از بینوائی یافتیم

 

این سعادت بین که چون گنج قناعت شد پدید

خاتم ملک سلیمان در گدائی یافتیم

 

سر به زیر پا درآوردیم تا سرور شدیم

پیروی کردیم از آن پس بینوائی یافتیم

 

نقد گنج او بسی در کنج دل ما دیده ایم

دولت جاوید و گنج پادشاهی یافتیم

 

از سر همت قدم بر هستی خود تا زدیم

چون ز خود بیگانه گشتیم آشنائی یافتیم

 

چون همایان جیفه پیش کرکسان انداختیم

لاجرم بر کرکسان اکنون همائی یافتیم

 

نعمت الله راز خود با رازداران بازگو

هست ما چون نیست شد هست خدائی یافتیم


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1549- عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

                                   که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

                                                         من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

                                                                                هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

   همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

                   همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

                                                             سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

                                                                           مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

              ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل

                    تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

                                                               نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

                                                                                    پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

                       حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

                                                   یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

M35- آسمان، آبی‌تر،

آب آبی‌تر.

من در ایوانم، رعنا سر حوض.

رخت می‌شوید رعنا.

برگ‌ها می‌ریزد.

مادرم صبحی می‌گفت: موسم دلگیری است.

من به او گفتم: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست.

زن همسایه در پنجره‌اش، تور می‌بافد، می‌خواند.

من ودا می‌خوانم، گاهی نیز

طرح می‌ریزم سنگی، مرغی، ابری.

آفتابی یکدست.

سارها آمده‌اند.

تازه لادن‌ها پیدا شده‌اند.

من اناری را، می‌کنم دانه، به دل می‌گویم:

خوب بود این مردم، دانه‌های دلشان پیدا بود.

می‌پرد در چشمم آب انار: اشک می‌ریزم.

مادرم می‌خندد.

رعنا هم.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

ای دست تو آتش زده در خرمن من

تو دست نمی‌گذاری از دامن من

 

این دست نگارین که به سوزن زده‌ای

هرچند حلال نیست در گردن من


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1548- دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

                                    بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت

                                                                یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم

                                                                                افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت

                 بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار

                                       حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت

                                                          با این همه هر آن که نه خواری کشید از او

                                                                            هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت

                    ساقی بیار باده و با محتسب بگو

                                             انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت

                                                                      هر راهرو که ره به حریم درش نبرد

                                                                                مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت

                        حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی

                                                     هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را

که یاران در چنین روزی به کار آیند یاران را

 

عجب خاری خلید از نو‌گلی در سینهٔ ریشم!

که برد از خاطر من خار خار گل‌عذاران را

 

ز ناز امروز با اغیار خندان می‌رود آن گل

دریغا! تازه خواهد کرد داغ دل‌فگاران را

 

به صد امید عزم کوی او دارند مشتاقان

خداوندا، به امیدی رسان امیدواران را

 

تو، ای فارغ، که عزم باغ داری سوی ما بگذر

که در خون جگر چون لاله بینی داغ‌داران را

 

اگر من بابلم، اما تو آن گل‌برگ خندانی

که از باغ تو بویی بس بود چون من هزاران را

 

هلالی کیست، کان مه توسن برانگیزد به قتل او

به خون این‌چنین صیدی چه حاجت شهسواران را؟


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M34- ابری نیست .

بادی نیست.

می نشینم لب حوض:

گردش ماهی ها ، روشنی ، من ، گل ، آب.

پاکی خوشه زیست.

مادرم ریحان می چیند.

نان و ریحان و پنیر ، آسمانی بی ابر ، اطلسی هایی تر.

رستگاری نزدیک : لای گل های حیاط.

نور در کاسه مس ، چه نوازش ها می ریزد!

نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی زمین می آرد.

پشت لبخندی پنهان هر چیز.

روزنی دارد دیوار زمان ، که از آن ، چهره من پیداست.

چیزهایی هست ، که نمی دانم.

می دانم ، سبزه ای را بکنم خواهم مرد.

می روم بالا تا اوج ، من پرواز بال و پرم.

راه می بینم در ظلمت ، من پرواز فانوسم.

من پرواز نورم و شن

و پر از دار و درخت.

پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج.

پرم از سایه برگی در آب:

چه درونم تنهاست. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1547- حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

                                                             باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست

      از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است

                                                         غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست

              منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش

                                                       که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست

         دولت آن است که بی خون دل آید به کنار

                                                          ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

            پنج روزی که در این مرحله مهلت داری

                                                           خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

                  بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی

                                                         فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست

                زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار

                                                               که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست

                       دردمندی من سوخته زار و نزار

                                                                 ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست

                       نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی

                                                              پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M33- بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.

صداش

به شکل حزن پریشان واقعیت بود.

و پلک هاش

مسیر نبض عناصر را

به ما نشان داد.

و دست هاش

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما کوچاند.

به شکل خلوت خود بود

و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

برای آینه تفسیر کرد.

و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود.

و او به سبک درخت

میان عافیت نور منتشر می شد.

همیشه کودکی باد را صدا می کرد.

همیشه رشته صحبت را

به چفت آب گره می زد.

برای ما، یک شب

سجود سبز محبت را

چنان صریح ادا کرد

که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم

و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم.

و ابرها دیدیم

که با چقدر سبد

برای چیدن یک خوشه بشارت رفت.

ولی نشد

که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ

و پشت حوصله نورها دراز کشید

و هیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که در من می‌گذرد.

اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که چون جوبارِ آهن در من می‌گذرد.

اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که چونان دریایی از پولاد و سنگ در من می‌گذرد.

 

 در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردم

در گذرگاهِ باران سرودی دیگرگونه آغاز کردم

در گذرگاهِ سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردم.

 

نیلوفر و باران در تو بود

خنجر و فریادی در من،

فواره و رؤیا در تو بود

تالاب و سیاهی در من.

 

در گذرگاهت سرودی دیگرگونه آغاز کردم.

 

 من برگ را سرودی کردم

سرسبزتر ز بیشه

 

من موج را سرودی کردم

پُرنبض‌تر ز انسان

 

من عشق را سرودی کردم

پُرطبل‌تر ز مرگ

 

سرسبزتر ز جنگل

من برگ را سرودی کردم

 

پُرتپش‌تر از دلِ دریا

من موج را سرودی کردم

 

پُرطبل‌تر از حیات

من مرگ را

سرودی کردم.


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1546- روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

                                  منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

                                                                  ناظر روی تو صاحب نظرانند آری

                                                                      سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

                اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب

                                خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست

                                                              تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی

                                                                         سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

                    تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند

                               با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست

                                                               من از این طالع شوریده برنجم ور نی

                                                                        بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست

                  از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش

                                غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

                                                             مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

                                                                       ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

                       شیر در بادیه عشق تو روباه شود

                                  آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

                                                               آب چشمم که بر او منت خاک در توست

                                                                           زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

         از وجودم قدری نام و نشان هست که هست

                                     ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست

                                                           غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

                                                                           در سراپای وجودت هنری نیست که نیست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M32-  دشت‌هایی چه فراخ!

کوه‌هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:

پی خوابی شاید،

پی نوری، ریگی، لبخندی.

پشت تبریزی‌ها

غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد.

پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:

چه کسی با من، حرف می‌زند؟

سوسماری لغزید.

راه افتادم.

یونجه‌زاری سر راه.

بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ

و فراموشی خاک.

لب آبی

گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است!

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.

چه کسی پشت درختان است؟

هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت

ظهر تابستان است.

سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.

سایه‌هایی بی‌لک،

گوشهٔی روشن و پاک،

کودکان احساس! جای بازی این‌جاست.

زندگی خالی نیست:

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.

آری

تا شقایق هست، زندگی باید کرد.

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است، که مرا می‌خواند. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

گویند که معشوق تو زشتست و سیاه

                            گر زشت و سیاهست مرا نیست گناه

                                                         من عاشقم و دلم بر او گشته تباه

                                                                                            عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1545- راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

                                                                 آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

        هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

                                                                     در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

                      ما را ز منع عقل مترسان و می بیار

                                                                    کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

               از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد

                                                                           جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

                    او را به چشم پاک توان دید چون هلال

                                                                         هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست

                    فرصت شمر طریقه رندی که این نشان

                                                                     چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

                           نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو

                                                                    حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M31- پشت کاجستان ، برف.

برف، یک دسته کلاغ.

جاده یعنی غربت.

باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.

شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط.

من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس.

می نویسم، و فضا.

می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک.

یک نفر دلتنگ است.

یک نفر می بافد.

یک نفر می شمرد.

یک نفر می خواند.

زندگی یعنی : یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی ؟

دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،

کودک پس فردا،

کفتر آن هفته.

یک نفر دیشب مرد

و هنوز ، نان گندم خوب است.

و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.

قطره ها در جریان،

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

به اِولین و ثمین باغچه‌بان

چه بگویم؟ سخنی نیست.

 

می‌وزد از سرِ امید، نسیمی،

لیک، تا زمزمه‌یی ساز کند

در همه خلوتِ صحرا

                        به ره‌اش

                                  نارونی نیست.

 

چه بگویم؟ سخنی نیست.

 

 

پُشتِ درهای فروبسته

شب از دشنه و دشمن پُر

به کج‌اندیشی

                خاموش

                         نشسته‌ست.

 

بام‌ها

     زیرِ فشارِ شب

                      کج،

کوچه

      از آمدورفتِ شبِ بدچشمِ سمج

                                             خسته‌ست.

 

 

چه بگویم؟ ــ سخنی نیست.

 

در همه خلوتِ این شهر، آوا

جز ز موشی که دَرانَد کفنی، نیست.

 

وندر این ظلمت‌جا

جز سیانوحه‌ی شومُرده زنی، نیست.

 

ور نسیمی جُنبد

به ره‌اش

          نجوا را

                 نارونی نیست.

 

چه بگویم؟

سخنی نیست...


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

1544- ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

                                                               حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست

                               مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او

                                                                  عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست

                   می‌چکد شیر هنوز از لب همچون شکرش

                                                                        گر چه در شیوه گری هر مژه‌اش قتالیست

                  ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر

                                                                             وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست

                             بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد

                                                                      که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست

                          مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد

                                                                                 نیت خیر مگردان که مبارک فالیست

                             کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد

                                                                         حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M30- صدای آب می آید ، مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟

لباس لحظه ها پاک است.

میان آفتاب هشتم دی ماه

طنین برف ، نخ های تماشا ، چکه های وقت.

طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز.

چه می خواهیم؟

بخار فصل گرد واژه های ماست.

دهان گلخانه فکر است.

سفرهایی ترا در کوچه هاشان خواب می بینند.

ترا در قریه های دور مرغانی بهم تبریک می گویند.

چرا مردم نمی دانند

که لادن اتفاقی نیست ،

نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آبهای شط

دیروز است؟

چرا مردم نمی دانند

که در گل های نا ممکن هوا سرد است؟


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

برتن خورشید می‌پیچد به ناز، چادر نیلوفری رنگ غروب.

تک‌‌ درختی خشک در پهنای دشت، تشنه می ‌ماند در این تنگ غروب.

 

از کبود آسمان‌ها روشنی، می‌ گریزد جانب آفاق دور.

درافق، برلالة سرخ شفق؛ می ‌چکد از ابرها باران نور.

 

می گشاید دود شب آغوش خویش، زندگی را تنگ می گیرد به بر

باد وحشی می دود در کوچه ها؛ تیرگی سر می شکد از بام و در

 

شهر می خوابد به لالایی سکوت، اختران نجوا کنان بر بام شب

نرم نرمک باده ی مهتاب را، ماه می ریزد درون جام شب!

 

نیمه شب ابری به پهنای سپهر، می رسد از راه و می تازد به ماه

جغد می خندد به روی کاج پیر، شاعری می ماند و شامی سیاه

 

دردل تاریک این شب های سرد؛ ای امید نا امیدی های من

برق چشمان تو همچون آفتاب، می درخشید بر رخ فردای من


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1543- بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

                             که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

                                                      در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست

                                                                                    چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست

         بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق

                           که مست جام غروریم و نام هشیاریست

                                                          خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست

                                                                                  که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست

 لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد

                               که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست

                                          جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال

                                                                                    هزار نکته در این کار و بار دلداریست

           قلندران حقیقت به نیم جو نخرند

                            قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست

                                                               بر آستان تو مشکل توان رسید آری

                                                                                   عروج بر فلک سروری به دشواریست

 سحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم

                               زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

                                                                دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

                                                                                     که رستگاری جاوید در کم آزاریست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M29- آب را گل نکنیم:

در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.

یا که در بیشه دور، سیرهٔی پر می‌شوید.

یا در آبادی، کوزهٔی پر می‌گردد.

آب را گل نکنیم:

شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.

دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب.

زن زیبایی آمد لب رود،

آب را گل نکنیم:

روی زیبا دو برابر شده است.

چه گوارا این آب!

چه زلال این رود!

مردم بالادست، چه صفایی دارند!

چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!

من ندیدم دهشان،

بی‌گمان پای چپرهاشان جا پای خداست.

ماهتاب آن‌جا، می‌کند روشن پهنای کلام.

بی‌گمان در ده بالادست، چینه‌ها کوتاه است.

مردمش می‌دانند، که شقاق چه گلی است.

بی‌گمان آن‌جا آبی، آبی است.

غنچهٔی می‌شکفد، اهل ده باخبرند.

چه دهی باید باشد!

کوچه باغش پر موسیقی باد!

مردمان سر رود، آب را می‌فهمند.

گل نکردندش، ما نیز

آب را گل نکنیم. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

صبحدم چون شاه این نیلی تتق

بارگی راندی به میدان افق

 

شه سلامان، مست و نیم خواب

پای کردی سوی میدان در رکاب

 

با گروهی از نژاد خسروان

خردسال و تازه‌روی و نوجوان

 

هر یکی در خیل خوبان سروری

آفت ملکی بلای کشوری

 

صولجان بر کف، به میدان تاختی

گوی زرین در میان انداختی

 

یک به یک چوگان‌زنان جویای حال

گرد یک مه حلقه کرده صد هلال

 

گرچه بودی زخم چوگان از همه

بود چابک‌تر سلامان از همه

 

گوی بردی از همه با صد شتاب

گوی مه بود و سلامان آفتاب

 

آری، آن کس را که دولت یار شد

وز نهال بخت برخوردار شد،

 

هیچ چوگان زیر این چرخ کبود

گوی نتواند ز میدانش ربود


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1542- خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

                                      ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست

                                                           هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

                                                                                  کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

                پیوند عمر بسته به موییست هوش دار

                                        غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

                                                                               معنی آب زندگی و روضه ارم

                                                                                   جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست

               مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند

                                       ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست

                                                                        راز درون پرده چه داند فلک خموش

                                                                                        ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست

                   سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست

                                               معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست

                                                                    زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست

                                                                                           تا در میانه خواسته کردگار چیست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

M28- انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد.

زمین باران را صدا می زند.

گردش ماهی آب را می شیارد.

باد می گذرد. چلچله می چرخد. و نگاه من گم می شود.

ماهی زنجیری آب است ، و من زنجیری رنج.

نگاهت خاک شدنی ، لبخندت پلاسیدنیست.

سایه را بر تو افکندم تا بت من شوی.

نزدیک تو می آیم ، بوی بیابان می شنوم: به تو می رسم ، تنها می شوم.

کنار تو تنهاتر شدم . از تو تا اوج تو ، زندگی من گسترده است .

از من تا من ، تو گسترده ای.

با تو برخوردم، به راز پرستش پیوستم.

از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسیدم.

و با این همه ای شفاف !

مرا راهی از تو بدر نیست.

زمین باران را صدا می زند ، من تو را.

پیکرت زنجیری دستانم می سازم،

تا زمان را زندانی کنم.

باد می دود ، و خاکستر تلاشم را می برد .

چلچله می چرخد. گردش ماهی آب را می شیارد. فواره می جهد :

لحظه من پر می شود. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

گر جهان را نبودی این آیین

کی گمان بر دمی ز دشمن و دوست

 

خرد و داد از جهان گم شد

ورنه بودی همه جهان من و دوست


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1541- مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

                                                              تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

         واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

                                                            طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

        زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

                                                                    بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

          سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر

                                               هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

     بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک

                                                         دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

         گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا

                                                          خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

          میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

                                                                 ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

        حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز

                                                               زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ

اسلایدر