بهترين و زيباترين اشعار و قطعات فارسی
هر روز يک شعر زيبا The Best Persian Poems
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 نگفتم بجز با خدایی که هست   

  

            از این درد بی انتهایی که هست. 

 

 

سلام

 

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت...

 

خیلی ممنون که به این وبلاگ اومدید . . . 

امسال (خرداد 1389) بعد از روز تولدم، تصمیم گرفتم هر روز یک شعر یا

قطعه خوب را انتخاب و در وبلاگ بگذارم. امیدوارم قبل از رسیدن به خط

آخر بتونم در این وبلاگ به تعداد روزهای باقیمانده شعر نوشته باشم.

درضمن اگه از یک شاعر بطور پیوسته برای مدتی شعر گذاشته میشه

دلیلش اینه که نمی خواهم اشعار تکراری بگذارم و برای این منظور

بایستی از یک روند ثابت پیروی کنم. 

 

 

به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ و آغاز به فعاليت صفحه

فيسبوك، از اين به بعد تصميم گرفتم هر روز علاوه بر شعر روز كه به

ترتيب شماره و نظم قبلي گذاشته ميشه، يك شعر ديگه به عنوان

"شعر شانس روز" از شعراي ديگه بذارم تا وبلاگ از حالت تكرار شاعر

در بيايد. (ممنون از همه تون  - خرداد 93)

 

 


به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ "بهترين و زيباترين اشعار و

قطعات فارسي" و ارائه بيش از 1500 قطعه، از امشب، شعر نو و معاصر

نيز به وبلاگ و پيج اضافه خواهد شد... بدين ترتيب هر روز يك شعر به همان

ترتيب وبلاگ و با شماره مربوطه و يك شعر به نام "شعر شانس روز" و

بدون شماره و ترتيب خاصي و نيز يك شعر معاصر و نو با ترتيب و شماره

گذاري M2 , M1 , ... افزوده خواهد شد.

 

البته قرار بود از 4 مرداد اضافه بشه كه بدليل برخي مشكلات و فراهم

نشدن زمينه لازم، با ده روز تاخير و از امشب انجام مي گردد ...

اميدوارم مورد توجه و استفاده قرار بگيرد.

                                                         (ممنون از حضورتون  - مرداد 93)

                                   

 

دوستهای خوبم نظر یادتون نره و

بازم به جزیره خودتون تشریف بیارید.

 

 

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.

 

وحید

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 حرفام رو ميشنوي، از لابه لاي شعر، اينجوري بهتره

 

                                                                    . . . 

 

 

                           اين بيت آخره اما هميشه شعر، پايان قصه نيست . . .  

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری
  "مختصری از شرح زندگانی حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی"

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استاران زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. “گوته” دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است     

 

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به “خیام” فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

 

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

 

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.   

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.



حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه واقع در جمهوری آذربایجان کنونی متولد شد اما اصلیت عراقی داشته است. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی”پنج گنج” یا “خمسه” است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.

 

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است.

 

"مختصری از شرح زندگانی استاد محمدحسین شهریار"

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

                                                                      (مرجع : وبلاگ شعر و شعرا)


برچسب‌ها: حافظ سعدی خیام مولوی فردوسی نظامی عطار مولانا , اسعد گرگانی اقبال بیدل, رهی معیری پروین, وحشی بافقی هاتف بهار صائب, شیخ بهایی رودکی خاقانی جامی
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه چهارم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M53- سکوت ، بند گسسته است.

کنار دره، درخت شکوه پیکر بیدی.

در آسمان شفق رنگ

عبور ابر سپیدی.

نسیم در رگ هر برگ می دود خاموش.

نشسته در پس هر صخره وحشتی به کمین.

کشیده از پس یک سنگ سوسماری سر.

ز خوف دره خاموش

نهفته جنبش پیکر.

به راه می نگرد سرد، خشک ، تلخ، غمین.

چو مار روی تن کوه می خزد راهی ،

به راه، رهگذری.

خیال دره و تنهایی

دوانده در رگ او ترس.

کشیده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم:

ز هر شکاف تن کوه

خزیده بیرون ماری.

به خشم از پس هر سنگ

کشیده خنجر خاری.

غروب پر زده از کوه.

به چشم گم شده تصویر راه و راهگذر.

غمی بزرگ ، پر از وهم

به صخره سار نشسته است.

درون دره تاریک

سکوت بند گسسته است.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ جمعه چهارم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

تو از این دشتِ خشکِ تشنه روزی کوچ خواهی کرد و

اشک من تو را بدرود خواهد گفت.

نگاهت تلخ و افسرده ست.

دلت را خارخارِ ناامیدی سخت آزرده ست.

غمِ این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است!

                     

تو با خون و عرق، این جنگلِ پژمرده را رنگ و رمق دادی.

تو با دست تهی با آن همه توفان بنیان کن در افتادی.

تو را کوچیدن از این خاک، دل بر کندن از جان است!

تو را با برگ برگِ این چمن پیوندِ پنهان است.

                    

تو را این ابرِ ظلمت گسترِ بی رحمِ بی باران،

تو را این خشک سالی های پی در پی،

تو را از نیمه ره بر گشتن یاران،

تو را تزویر غمخواران،

                                  ز پا افکند

تو را هنگامهء شوم شغالان،

بانگ بی تعطیل زاغان،

                                در ستوه آورد.

 

تو با پیشانیِ پاکِ نجیبِ خویش،

که از آن سویِ گندم زار،

طلوع با شکوهش خوش تر از صد تاج خورشید است؛

تو با آن گونه های سوخته از آفتابِ دشت،

تو با آن چهرهء افروخته از آتش غیرت،

ـ که در چشمان من والاتر از صد جامِ جمشید است،

تو با چشمانِ غم باری،

                   ـ که روزی چشمه جوشان شادی بود و، ـ

                                اینک حسرت و افسوس، بر آن

                                سایه افکنده ست خواهی رفت.

و اشکِ من تو را بدرورد خواهد گفت!

               

                    

من اینجا ریشه در خاکم.

من اینجا عاشقِ این خاکِ اگر آلوده یا پاکم.

من اینجا تا نفس باقی ست می مانم.

من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم!

امیدِ روشنایی گر چه در این تیره گی ها نیست،

من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می رانم.

من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دستِ تهی

                                                                 گل بر می افشانم.

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید.

سرود فتح می خوانم،

و می دانم

تو روزی باز خواهی گشت!


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه چهارم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1566- چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

                             نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

                                                          به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد

                                                                                      بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

          هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین

                                             نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد

                                                              چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن

                                                                                 که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد

به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت

                                          بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد

                                                          صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل

                                                                                     فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد

                     نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ

                                                طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه سوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M52- دیرگاهی است که در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می‌خواند

لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه‌ای نیست در این تاریکی

در و دیوار به هم پیوسته

سایه‌ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته

نفس آدم‌ها

سر بسر افسرده است

روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است

دست جادویی شب

در به روی من و غم می‌بندد

می‌کنم هر چه تلاش،

او به من می خندد .

نقش‌هایی که کشیدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود .

طرح‌هایی که فکندم در شب،

روز پیدا شد و با پنبه زدود .

دیرگاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است .

جنبشی نیست در این خاموشی

دست‌ها پاها در قیر شب است . 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ پنجشنبه سوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

شحنه‌ای گفت که عیاری را

مانده در حبس گرفتاری را،

 

بند بر پای، برون آوردند

بر سر جمع، سیاست کردند

 

شد ز بس چوب، چو انگشت سیاه

لیک بر نمد از او شعلهٔ آه

 

رخت از آن ورطه چو آورد برون

پیش یاران ز دهان کرد برون،

 

درم سیم، به چندین پاره

بلکه ماهی شده چند استاره

 

محرمی کرد سالش کاین چیست؟

بدر کامل شده چون پروین چیست؟

 

گفت جا داشت در آن محفل بیم

زیر دندان من این درهم سیم

 

در صف جمع مهی حاضر بود

که بدو چشم دلم ناظر بود

 

پیش وی با همه بی‌باکی خویش

شرمم آمد ز جزع ناکی خویش

 

اندر آن واقعه خندان خندان

بس که در صبر فشردم دندان،

 

زیر دندان درمم جوجو شد

سکهٔ درهم صبرم نو شد

 

صبر اگر چند که زهر آیین است

عاقبت همچو شکر شیرین است

 

مکن از تلخی آن زهر خروش

کآخر کار شود چشمهٔ نوش


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه سوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1565- بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

                                      هلال عید به دور قدح اشارت کرد

                                                                  ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

                                                                                      که خاک میکده عشق را زیارت کرد

           مقام اصلی ما گوشه خرابات است

                               خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد

                                                          بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل

                                                                                 بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

                   نماز در خم آن ابروان محرابی

                                کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

                                                         فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز

                                                                                      نظر به دردکشان از سر حقارت کرد

            به روی یار نظر کن ز دیده منت دار

                                      که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

                                                               حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ

                                                                                      اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه دوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

M51- فرسود پای خود را چشمم به راه دور

تا حرف من پذیرد آخر که :زندگی

رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود.

دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،

پایان شام شکوه ام.

صبح عتاب بود.

چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:

این خانه را تمامی پی روی آب بود.

پایم خلیده خار بیابان .

جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.

لیکن کسی ، ز راه مددکاری،

دستم اگر گرفت، فریب سراب بود.

خوب زمانه رنگ دوامی به خود ندید:

کندی نهفته داشت شب رنج من به دل،

اما به کار روز نشاطم شتاب بود.

آبادی ام ملول شد از صحبت زوال .

بانگ سرور در دلم افسرد، کز نخست

تصویر جغد زیب تن این خراب بود.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ چهارشنبه دوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم

زهر تو به سد رغبت جلاب کشیدیم

 

این باب محبت همه اشکال دقیقست

ما زحمت بسیار در این باب کشیدیم

 

دوش از طرف بام کسی پرتو مه تافت

از ظلمت شب رخت به مهتاب کشیدیم

 

گر آهن بگداخته در بوتهٔ ما ریخت

گشتیم سراپا لب و چون آب کشیدیم

 

هر چند خسک بود از او در ته پهلو

در بستر از او محنت سنجاب کشیدیم

 

ای دیده به خوابی تو که با اینهمه تشویش

از غفلت این بخت گران خواب کشیدیم

 

وحشی نپسندند به پیمانهٔ دشمن

آن زهر که ما از کف احباب کشیدیم


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه دوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1564- سحر بلبل حکایت با صبا کرد

                                که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد

                                                               از آن رنگ رخم خون در دل افتاد

                                                                                         و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد

                 غلام همت آن نازنینم

                                     که کار خیر بی روی و ریا کرد

                                                                  من از بیگانگان دیگر ننالم

                                                                                       که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

   گر از سلطان طمع کردم خطا بود

                                     ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

                                                          خوشش باد آن نسیم صبحگاهی

                                                                                          که درد شب نشینان را دوا کرد

         نقاب گل کشید و زلف سنبل

                                         گره بند قبای غنچه وا کرد

                                                             به هر سو بلبل عاشق در افغان

                                                                                                 تنعم از میان باد صبا کرد

      بشارت بر به کوی می فروشان

                                      که حافظ توبه از زهد ریا کرد

                                                                   وفا از خواجگان شهر با من

                                                                                            کمال دولت و دین بوالوفا کرد


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه یکم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

M50- حرف ها دارم

با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم

و زمان را با صدایت می گشایی !

چه ترا دردی است

کز نهان خلوت خود می زنی آوا

و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟

در کجا هستی نهان ای مرغ !

زیر تور سبزه های تر

یا درون شاخه های شوق ؟

می پری از روی چشم سبز یک مرداب

یا که می شویی کنار چشمه ادارک بال و پر ؟

هر کجا هستی ، بگو با من .

روی جاده نقش پایی نیست از دشمن.

آفتابی شو!

رعد دیگر پا نمی کوبد به بام ابر.

مار برق از لانه اش بیرون نمی آید.

و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا.

روز خاموش است، آرام است.

از چه دیگر می کنی پروا؟


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ سه شنبه یکم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

زمانی دور

 در ایرانشهر

 همه در بیم

 نفس در تنگنای سینه ها محبوس

 همه خاموش

 و هر فریاد در زنجیر

و پای آرزو در بند

هزار آهنگ و آوای خروشان بود و شب خاموش

فضای سینه از فریاد ها پر بود و لب خاموش

 و باد سرد

 چونان کولی ولگرد

 به هر خانه به هر کاشانه سر می کرد

 وبا خشمی خروشان

 شعله روشنگر اندیشه را می کشت

شب تاریک را تاریکتر می کرد

 نه کس بیدار

 نه کس را قدرت گفتار

 همه در خواب

 همه خاموش

به کاخ اندر

که گرداگرد آن را برج و بارو

تا دل قیرگون دریای وارون بود

 نشسته اژدهک دیوخو

 بر روی تخت خویشتن هشیار

 مبادا کس شود بیدار

 لبانش تشنه خون بود

 نمانده دور

ز چشم و گوش او پنهان ترین جنبش

 لبش را می فشرد آهسته با دندان

 غمین پژمان

 چنین با خویشتن نجوای گنگی داشت

 جز اینم آرزویی نیست

 که ریزم زیر تیغ خویش خون مردمان هفت کشور را

ولیکن برنمی آورد هرگز آرزویش را

 اردویسور آناهیتا

که نیک است او

 که پاک است او

 که در نفرت ز خوی اژدهک است او

در آن دوران در ایرانشهر

 همه روزش چو شبها تار

 همه شبها ز غم سرشار

 نه در روزش امیدی بود

نه شامش را سحرگاه سپیدی بود

 نه یک دل در تمام شهر شادان بود

 خورک صبح و ظهر و شام ماران دو کتف اژدهک پیر

 مدام از مغز سرهای جوانان این جوانمردان ایران بود

 جوانان را به سر شوری است توفانزا

 امید زندگی در دل

 ز بند بندگی بیزار

 و این را اژدهک پیر می دانست

از اینرو بیشتر بیم و هراسش از جوانان بود


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه یکم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1563- روشنی طلعت تو ماه ندارد

                             پیش تو گل رونق گیاه ندارد

                                                    گوشه ابروی توست منزل جانم

                                                                               خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد

     تا چه کند با رخ تو دود دل من 

                                آینه دانی که تاب آه ندارد

                                                   شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت

                                                                                        چشم دریده ادب نگاه ندارد

  دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری

                                     جانب هیچ آشنا نگاه ندارد

                                                              رطل گرانم ده ای مرید خرابات

                                                                                   شادی شیخی که خانقاه ندارد

           خون خور و خامش نشین که آن دل نازک

                                             طاقت فریاد دادخواه ندارد

                                                              گو برو و آستین به خون جگر شوی

                                                                                      هر که در این آستانه راه ندارد

              نی من تنها کشم تطاول زلفت

                                      کیست که او داغ آن سیاه ندارد

                                                                حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب

                                                                                      کافر عشق ای صنم گناه ندارد


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M49- روزی که

دانش لب آب زندگی می کرد،

انسان

در تنبلی لطیف یک مرتع

با فلسفه های لاجوردی خوش بود.

در سمت پرنده فکر می کرد.

با نبض درخت ، نبض او می زد.

مغلوب شرایط شقایق بود.

مفهوم درشت شط

در قعر کلام او تلاطم داشت.

انسان

در متن عناصر

می خوابید.

نزدیک طلوع ترس، بیدار

می شد.

اما گاهی

آواز غریب رشد

در مفصل ترد لذت

می پیچید.

زانوی عروج

خاکی می شد.

آن وقت

انگشت تکامل

در هندسه دقیق اندوه

تنها می ماند. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

برو، مردِ بیدار؛ اگر نیست کس

که دل با تو دارد، ممان یک نفس!

همه روزگارت به تلخی گذشت

شکر چند جویی، در این تلخ‌دشت؟

به بیهوده جُستن فروکاستی

قبای خستگی بر تن آراستی،

قبایی همه وصله بر وصله بر

قبایی ز نفرت بر او آستر.

همه پایم از خستگی ریش‌ریش

نه راهی نه ذی‌روحی از پُشت و پیش.

نه وقتی ــ که واگردم از رفته‌راه ــ

نه بختی ــ که با سر درافتم به چاه ــ

نه بیم و نه امید و، از پیش و پس

بیابان و خارِ بیابان و بس!

چه حاصل اگر خامُشی بشکنم

که: «یاران، در این دشت تنها، منم»؟

گرفتم به بانگی گلو بردرم

که در دَم بسوزد چو خاکسترم،

گرفتم که تُندر فشاندم؛ چه سود

کز این هیمه نی شعله خیزد نه دود.

گرفتم که فریاد برداشتم

یکی تیغ در جانِ شب کاشتم؛

مرا، تیغِ فریاد بُرَّنده نیست

در آن مُرده‌آباد که‌ش زنده نیست...

برو مردِ بیدار، اگر نیست کس

که دل با تو دارد، ممان یک نفس!

بنه، خواب اگر خوشتر افتادِشان،

که آخر دهد رنج، ره یادِشان.

بهل شب شود چیره، تا بنگری

هم از اشکِشان سر زند اختری.

چو پوسید چون لاشِ گندیده، شب،

کویرِ نفس‌مرده در گورِ تب؛

وُامیدی به جا مانده گر نیز هست

به سودای عُزلت درِ خانه بست،

ببینی که از هولِ شب، اشکِ آب

بتوفد چنان کوره‌ی آفتاب.

برو مردِ بیدار؛ اگر نیست کس

که دل با تو دارد، ممان یک نفس!

تو گُل‌جویی ای مرد و ره پُرخَس است

شِکرخواه را، حرفِ تلخی بس است!


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1562- جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

                                     هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

                                                             با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم

                                                                                         یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

  هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است

                                         دردا که این معما شرح و بیان ندارد

                                                                   سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن

                                                                                 ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد

      چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت

                                       بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد

                                                                  ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز

                                                                         مست است و در حق او کس این گمان ندارد

                   احوال گنج قارون کایام داد بر باد

                                        در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد

                                                           گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان

                                                                                        کان شوخ سربریده بند زبان ندارد

                     کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ

                                                    زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه سی ام شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M48- صبح است.

گنجشک محض

می خواند.

پاییز، روی وحدت دیوار

اوراق می شود.

رفتار آفتاب مفرح حجم فساد را

از خواب می پراند:

یک سیب

در فرصت مشبک زنبیل

می پوسد.

حسی شبیه غربت اشیا

از روی پلک می گذرد.

بین درخت و ثانیه سبز

تکرار لاجورد

با حسرت کلام می آمیزد.

اما

ای حرمت سپیدی کاغذ !

نبض حروف ما

در غیبت مرکب مشاق می زند.

در ذهن حال ، جاذبه شکل

از دست می رود.

باید کتاب را بست.

باید بلند شد

در امتداد وقت قدم زد،

گل را نگاه کرد، ابهام را شنید.

باید دویدن تا ته بودن.

باید به بوی خاک فنا رفت.

باید به ملتقای درخت و خدا رسید.

باید نشست

نزدیک انبساط

جایی میان بیخودی و کشف.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ یکشنبه سی ام شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست  

دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست

 

حاصل خیره در آیینه شدنها آیا              

دو برابر شدن غصهٔ تنهایی نیست؟!

 

بی‌سبب تا لب دریا مکشان قایق را        

قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست

 

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد            

آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

 

آن که یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست     

حال وقتی به لب پنجره می‌آیی نیست

 

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری           

گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه سی ام شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1561- دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

                                  ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

                                                            صد نامه فرستادم و آن شاه سواران

                                                                                         پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

       سوی من وحشی صفت عقل رمیده

                                     آهوروشی کبک خرامی نفرستاد

                                                      دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست

                                                                               و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد

       فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست

                                دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

                                                                چندان که زدم لاف کرامات و مقامات

                                                                                      هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

                 حافظ به ادب باش که واخواست نباشد

                                                    گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

M47- کاج های زیادی بلند.

زاغ های زیادی سیاه.

آسمان به اندازه آبی.

سنگچین ها ، تماشا، تجرد.

کوچه باغ فرا رفته تا هیچ.

ناودان مزین به گنجشک.

آفتاب صریح.

خاک خوشنود.

چشم تا کار می کرد

هوش پاییز بود.

ای عجیب قشنگ !

با نگاهی پر از لفظ مرطوب

مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ،

چشم هایی شبیه حیای مشبک ،

پلک های مردد

مثل انگشت های پریشان خواب مسافر !

زیر بیداری بید های لب رود

انس

مثل یک مشت خاکستر محرمانه

روی گرمای ادراک پاشیده می شد.

فکر

آهسته بود.

آرزو دور بود

مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

چگونه سوز غم او دهم به سوز دگر

که دل فروغ نیابد به دلفروز دگر

 

شراب عشقم اگر بو کنند محشریان

سوال روز قیامت فتد به روز دگر

 

ز امر و نهی محبت رسوم شرع مجو

که ان یجوز دگر گفت لایجوز دگر

 

بیار بربط مجنون به مشهد عرفی

که عشق نوحه طرازی کند به سوز دگر


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1560- تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

                                 وجود نازکت آزرده گزند مباد

                                                        سلامت همه آفاق در سلامت توست

                                                                                   به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

جمال صورت و معنی ز امن صحت توست

                           که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

                                                         در این چمن چو درآید خزان به یغمایی

                                                                                   رهش به سرو سهی قامت بلند مباد

       در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد

                              مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد

                                                     هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند

                                                                                         بر آتش تو بجز جان او سپند مباد

                       شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی

                                                     که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

M46- امشب

در یک خواب عجیب

رو به سمت کلمات

باز خواهد شد.

باد چیزی خواهد گفت.

سیب خواهد افتاد،

روی اوصاف زمین خواهد غلتید،

تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت.

سقف یک وهم فرو خواهد ریخت.

چشم

هوش محزون نباتی را خواهد دید.

پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید.

راز ، سر خواهد رفت.

ریشه زهد زمان خواهد پوسید.

سر راه ظلمات

لبه صحبت آب

برق خواهد زد ،

باطن آینه خواهد فهمید.

امشب

ساقه معنی را

وزش دوست تکان خواهد داد،

بهت پرپر خواهد شد.

ته شب ، یک حشره

قسمت خرم تنهایی را

تجربه خواهد کرد.

داخل واژه صبح

صبح خواهد شد. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

روزگاری رفت و من در هر زمان ـ

آزمودم رنج « غربت » را بسی

درد « غربت » میگدازد روح را

جز « غریب » این را نمیداند کسی

***

هست غربت گونه گون در روزگار

محنت غربت بسی مرگ آور است

از هزاران غربت اندوه خیز

غربت « بی همزبانی » بدتر است .


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1559- روز وصل دوستداران یاد باد

                             یاد باد آن روزگاران یاد باد

                                     کامم از تلخی غم چون زهر گشت

                                                            بانگ نوش شادخواران یاد باد

                                                                           گر چه یاران فارغند از یاد من

                                                                                             از من ایشان را هزاران یاد باد

        مبتلا گشتم در این بند و بلا

                       کوشش آن حق گزاران یاد باد

                                     گر چه صد رود است در چشمم مدام

                                                                      زنده رود باغ کاران یاد باد

                                                                               راز حافظ بعد از این ناگفته ماند

                                                                                                     ای دریغا رازداران یاد باد


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

M45- این وجودی که در نور ادراک

مثل یک خواب رعنا نشسته

روی پلک تماشا

واژه هایی تر و تازه می پاشد.

چشم هایش

نفی تقویم سبز حیات است.

صورتش مثل یک تکه تعطیل عهد دبستان سپید است.

سال ها این سجود طراوت

مثل خوشبختی ثابت

روی زانوی آدینه ها می نشست.

صبح ها مادر من برای گل زرد

یک سبد آب می برد،

من برای دهان تماشا

میوه کال الهام میبردم.

این تن بی شب و روز

پشت باغ سراشیب ارقام

مثل اسطوره می خفت.

فکر من از شکاف تجرد به او دست می زد.

هوش من پشت چشمان او آب می شد.

روی پیشانی مطلق او

وقت از دست می رفت.

پشت شمشاد ها کاغذ جمعه ها را

انس اندازه ها پاره می کرد.

این حراج صداقت

مثل یک شاخه تمرهندی

در میان من و تلخی شنبه ها سایه می ریخت.

یا شبیه هجومی لطیف

قلعه ترس های مرا می گرفت.

دست او مثل یک امتداد فراغت

در کنار تکالیف من محو می شد.

( واقعیت کجا تازه تر بود ؟

من که مجذوب یک حجم بی درد بودم

گاه در سینی فقر خانه

میوه های فروزان الهام را دیده بودم.

در نزول زبان خوشه های تکلم صدادارتر بود

در فساد گل و گوشت

نبض احساس من تند می شد.

از پریشانی اطلسی ها

روی وجدان من جذبه می ریخت.

شبنم ابتکار حیات

روی خاشاک

برق می زد.)

یک نفر باید از این حضور شکیبا

با سفرهای تدریجی باغ چیزی بگوید.

یک نفر باید این حجم کم را بفهمد،

دست او را برای تپش های اطراف معنی کند،

قطره ای وقت

روی این صورت بی مخاطب بپاشد.

یک نفر باید این نقطه محض را

در مدار شعور عناصر بگرداند.

یک نفر باید از پشت درهای روشن بیاید.

گوش کن، یک نفر می دود روی پلک حوادث:

کودکی رو به این سمت می آید.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

سرمایه ی عیش، صحبت یاران است

دشواری مرگ، دوری ایشان است

 

چون در دل خاک نیز یاران جمعند

پس زندگی و مرگ به ما یکسان است


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1558- شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

                                   زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

                                                            گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن

                                                                                 که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

                  ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ

                                      از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

                                                         قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش

                                                                             ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

          که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند

                          که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

                                                             ز حسرت لب شیرین هنوز می‌بینم

                                                                                      که لاله می‌دمد از خون دیده فرهاد

                  مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر

                                    که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

                                                              بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم

                                                                                   مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

                  نمی‌دهند اجازت مرا به سیر و سفر

                                                نسیم باد مصلا و آب رکن آباد

                                                               قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ

                                                                                   که بسته‌اند بر ابریشم طرب دل شاد


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ

اسلایدر