بهترين و زيباترين اشعار و قطعات فارسی
هر روز يک شعر زيبا The Best Persian Poems
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 نگفتم بجز با خدایی که هست   

  

            از این درد بی انتهایی که هست. 

 

 

سلام

 

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت...

 

خیلی ممنون که به این وبلاگ اومدید . . . 

امسال (خرداد 1389) بعد از روز تولدم، تصمیم گرفتم هر روز یک شعر یا

قطعه خوب را انتخاب و در وبلاگ بگذارم. امیدوارم قبل از رسیدن به خط

آخر بتونم در این وبلاگ به تعداد روزهای باقیمانده شعر نوشته باشم.

درضمن اگه از یک شاعر بطور پیوسته برای مدتی شعر گذاشته میشه

دلیلش اینه که نمی خواهم اشعار تکراری بگذارم و برای این منظور

بایستی از یک روند ثابت پیروی کنم. 

 

 

به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ و آغاز به فعاليت صفحه

فيسبوك، از اين به بعد تصميم گرفتم هر روز علاوه بر شعر روز كه به

ترتيب شماره و نظم قبلي گذاشته ميشه، يك شعر ديگه به عنوان

"شعر شانس روز" از شعراي ديگه بذارم تا وبلاگ از حالت تكرار شاعر

در بيايد. (ممنون از همه تون  - خرداد 93)

 

 


به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ "بهترين و زيباترين اشعار و

قطعات فارسي" و ارائه بيش از 1500 قطعه، پس از اين، شعر نو و

معاصر نيز به وبلاگ و پيج اضافه خواهد شد... بدين ترتيب هر روز يك شعر

به همان ترتيب وبلاگ و با شماره مربوطه و يك شعر به نام "شعر شانس

روز" و بدون شماره و ترتيب خاصي و نيز يك شعر معاصر و نو با ترتيب و

شماره گذاري M2 , M1 , ... افزوده خواهد شد.

 

                                                         (ممنون از حضورتون  - مرداد 93)

                                   

 

دوستهای خوبم نظر یادتون نره و

بازم به جزیره خودتون تشریف بیارید.

 

 

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.

 

وحید

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 حرفام رو ميشنوي، از لابه لاي شعر، اينجوري بهتره

 

                                                                    . . . 

 

 

                           اين بيت آخره اما هميشه شعر، پايان قصه نيست . . .  

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری
  "مختصری از شرح زندگانی حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی"

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استاران زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. “گوته” دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است     

 

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به “خیام” فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

 

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

 

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.   

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.



حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه واقع در جمهوری آذربایجان کنونی متولد شد اما اصلیت عراقی داشته است. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی”پنج گنج” یا “خمسه” است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.

 

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است.

 

"مختصری از شرح زندگانی استاد محمدحسین شهریار"

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

                                                                      (مرجع : وبلاگ شعر و شعرا)


برچسب‌ها: حافظ سعدی خیام مولوی فردوسی نظامی عطار مولانا , اسعد گرگانی اقبال بیدل, رهی معیری پروین, وحشی بافقی هاتف بهار صائب, شیخ بهایی رودکی خاقانی جامی
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M108- ماه می‌تابد، رود است آرام،

بر سر شاخة «اوجا»، «تیرنگ»

دم بیاویخته، در خواب فرورفته، ولی در «آیش»

کار شب پا نه هنوز است تمام.

* * *

می‌دمد گاه به شاخ

گاه می‌کوبد بر طبل به چوب،

وندر آن تیرگی وحشتزا،

نه صدایی است به جز این، کز اوست

هول غالب، همه چیزی مغلوب.

می‌رود دوکی، این هیکل اوست.

می‌رمد سایه‌ای، این است گُراز.

خواب‌آلوده، به چشمان خسته،

هر دمی با خود می‌گوید باز:

«چه شب موذی و گرمیّ و دراز

تازه مرده ست زنم،

گرْسِنه مانده دو تایی بچه‌هام،

نیست در «کپّه»ی ما مشت برنج،

بکنم با چه زبانشان آرام؟»

باز می‌کوبد او بر سر طبل،

در هوایی به مِه اندود شده،

گرد مهتاب بر آن بنشسته،

وز همه رهگذر جنگل و روی آیش

می‌پرد پشّه و پشّه ست که دسته بسته.

مثل این است که با کوفتن طبل و دمیدن در شاخ

می‌دهد وحشت و سنگینی شب را تسکین.

هر چه، در دیدة او ناهنجار،

هر چهاش در بر، سخت و سنگین.

 

لیک فکریش به سر می‌گذرد،

همچو مرغی که بگیرد پرواز،

هوس دانه‌اش از جا برده،

می‌دهد سوی بچه‌هاش آواز.

مثل این است به او می‌گویند:

«بچّه‌های تو دو تایی ناخوش،

دست در دست تب و گرسِنگی داده به جا می‌سوزند.

آن دو بی مادر و تنها شده‌اند،

مرد!

برو آنجا به سراغ آنها

در کجا خوابیده،

به کجا یا شده‌اند...»

 

برای ديدن ادامه شعر به ادامه مطلب مراجعه شود


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

حمد خداوند سرایم نخست

تا شود این نامه به نامش درست

 

واجب اول به وجود قدم

نی به وجودیکه بود از عدم

 

نور فزای بصر دوربین

دیده گشای دل عبرت گزین

 

رخش علل دررهش افگنده سم

علت ومعلول درو ، هر دو گم

 

کس نبرد راه به تحقیق او

وربرد الا که به توفیق او

 

هستی ما نزد خرد اندکی ست

وان همه با نیستی ما یکی ست

 

بود در اول کس از وپیش نی

ماند در آخر ، کس از و بیش نی

 

کرد خرد وحدت او را سجود

ثانی او ممتنع اندر وجود

 

شرک نه در مملکتش دست سای

خود نتوان بود به شرکت خدای

 

پاک از آلودگی آب وخاک

پاک تر از هر چه بگویند پاک

 

دیدن او هست ز مردم دروغ

تا هم ازو دیده نیابد فروغ

 

دور زمین را به زمان باز بست

دام و در از وی با مان باز رست

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1621- یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

                                                                کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

         ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

                                                               وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

                  گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

                                                      چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

              دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

                                                                  دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

     هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

                                                                    باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

               ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

                                                           چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

         در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

                                                                      سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

 گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

                                                             هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

                    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

                                                                     جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

                حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار

                                                                           تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M107- آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یک نفر در آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یاییدن به دشمن

آن زمان که پیش خود بی هوده پندارید

که گرفت استید دست ناتوانی را

تا توانایی بهتر را پدید آرید.

آن زمانی که تنگ می بندید

بر کمر هاتان کمر بند

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می کند بی هوده جان، قربان!

 

آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

نان به سفره، جامه تان بر تن؛

یک نفر در آب می خواند شما را.

موج سنگین را به دست خسته می کوبد

باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده

سایه هاتان را ز راه دور دیده.

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابی اش افزون

می کند زین آب، بیرون

گاه سر، گه پا

آی آدم ها!

 

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید

می زند فریاد و امید کمک دارد.

آی آدم ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!

موج می کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش.

می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می آید:

«آی آدم ها».

و صدای باد هر دم دل گزاتر

و در صدای باد بانگ او رهاتر

از میان آب های دور و نزدیک

باز در گوش این ندا ها:

«آی آدم ها»...

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

می نوش که عمرِ جاودانی این است،

خود حاصِلَت از دوْرِ جوانی این است.

 

هنگامِ گُل و مُل است و یاران سرمست،

خوش باش دمی، که زندگانی این است.


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1620- گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

                                      بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

                                                                 خرم آن روز که با دیده گریان بروم

                                                                                                تا زنم آب در میکده یک بار دگر

    معرفت نیست در این قوم خدا را سببی

                                      تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

                                                        یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت

                                                                                            حاش لله که روم من ز پی یار دگر

            گر مساعد شودم دایره چرخ کبود

                                 هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

                                                                   عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند

                                                                                           غمزه شوخش و آن طرهٔ طرار دگر

    راز سربسته ما بین که به دستان گفتند

                                    هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر

                                                              هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت

                                                                                                کندم قصد دل ریش به آزار دگر

                        بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست

                                                 غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M106- صبح چو انوار سرافکنده زد

گل به دم باد وزان خنده زد

 

 چهره برافروخت چو اختر به دشت

 وز در دل ها به فسون می گذشت

 

 ز آنچه به هر جای به غمزه ربود

 بار نخستین دل پروانه بود

 

 راه سپارنده ی بالا و پست

بست پر و بال و به گل بر نشست

 

گاه مکیدیش لب سرخ رنگ

گاه کشیدیش به بر تنگ تنگ

 

نیز گهی بی خود و بی سر شدی

 بال گشادی به هوا بر شدی

 

 در دل این حادثه ناگه به دشت

 سرزده زنبوری از آنجا گذشت

 

تیزپری ،‌ تندروی ،زرد چهر

باخته با گلشن تابنده مهر

 

 آمد و از ره بر گل جا کشید

 کار دو خواهنده به دعوا کشید

 

 زین به جدل خست پر و بال ها

 زان همه بسترد خط و خال ها

 

 تا که رسید از سر ره بلبلی

 سوختهای ، خسته ی روی گلی

 

 بر سر شاخی به ترنم نشست

 قصه ی دل را به سر نغمه بست

 

لیک رهی از همه ناخوانده بیش

 دید هیاهوی رقیبان خویش

 

یک دو نفس تیره و خاموش ماند

 خیره نگه کرد و همه گوش ماند

 

خنده ی بیهوده ی گل چون بدید

از دل سوزنده صفیری کشید

 

 جست ز شاخ و به هم آویختند

 چند تنه بر سر گل ریختند

 

 مدعیان کینه ور و گل پرست

 چرخ بدادند بی پا و دست

 

 تا ز سه دشمن یکی از جا گریخت

 و آن دگری را پر پر نقش ریخت

 

 و آن گل عاشق کش همواره مست

 بست لب از خنده و در هم شکست

 

 طالب مطلوب چو بسیار شد

 چند تنی کشته و بیمار شد

 

طالب مطلوب چو بسیار شد

چند تنی کشته و بیمار شد

 

 پس چو به تحقیق یکی بنگری

نیست جز این عاقبت دلبری

 

در خم این پرده ز بالا و پست

مفسده گر هست ز روی گل است

 

گل که سر رونق هر معرکه است

 مایه ی خونین دلی و مهلکه است

 

 کار گل این است و به ظاهر خوش است

 لیک به باطن دم آدم کش است

 

 گر به جهان صورت زیبا نبود

تلخی ایام ،‌ مهیا نبود

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

دگر ره گفت کز دور فلک خیز

زمین را با هوا شرحی برانگیز

 

جوابش داد به کز پند پرسی

زمینی و هوائی چند پرسی

 

هوا بادیست کز بادی بلرزد

زمین خاکیست کو خاکی نیرزد

جهان را اولین بطنی زمی بود

زمین را آخرین بطن آدمی بود

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1619- روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

                                   خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

                                                             ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

                                                                                            گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

    زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات

                                 ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر

                                                            سینه گو شعله آتشکده فارس بکش

                                                                                                 دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر

  دولت پیر مغان باد که باقی سهل است

                                       دیگری گو برو و نام من از یاد ببر

                                                          سعی نابرده در این راه به جایی نرسی

                                                                                          مزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر

             روز مرگم نفسی وعده دیدار بده

                                       وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

                                                             دوش می‌گفت به مژگان درازت بکشم

                                                                                           یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر

                          حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار

                                                          برو از درگهش این ناله و فریاد ببر

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M105- سود گرت هست گرانی مکن

 خیره سری با دل و جانی مکن

 

آن گل صحرا به غمزه شکفت

صورت خود در بن خاری نهفت

 

صبح همی باخت به مهرش نظر

 ابر همی ریخت به پایش گهر

 

باد ندانسته همی با شتاب

 ناله زدی تا که براید ز خواب

 

 شیفته پروانه بر او می پرید

 دوستیش ز دل و جان می خرید

 

 بلبل آشفته پی روی وی

 راهی همی جست ز هر سوی وی

 

 وان گل خودخواه خود آراسته

 با همه ی حسن به پیراسته

 

 زان همه دل بسته ی خاطر پریش

 هیچ ندیدی به جز از رنگ خویش

 

شیفتگانش ز برون در فغان

 او شده سرگرم خود اندر نهان

 

 جای خود از ناز بفرسوده بود

 لیک بسی بیره و بیهوده بود

 

 فر و برازندگی گل تمام

 بود به رخساره ی خوبش جرام

 

 نقش به از آن رخ برتافته

 سنگ به از گوهرنایافته

 

 گل که چنین سنگدلی برگزید

عاقبت از کار ندانی چه دید

 

 سودنکرده ز جوانی خویش

خسته ز سودای نهانی خویش

 

آن همه رونق به شبی در شکست

تلخی ایام به جایش نشست

 

 از بن آن خار که بودش مقر

 خوب چو پژمرد برآورد سر

 

 دید بسی شیفته ی نغمه خوان

 رقص کنان رهسپر و شادمان

 

 از بر وی یکسره رفتند شاد

راست بماننده ی آن تندباد

 

 خاطر گل ز آتش حسرت بسوخت

 ز آن که یکی دیده بدو برندوخت

 

هر که چو گل جانب دل ها شکست

 چون که بپژمرد به غم برنشست

 

دست بزد از سر حسرت به دست

 کانچه به کف داشت ز کف داده است

 

چون گل خودبین ز سر بیهشی

دوست مدار این همه عاشق کشی

 

یک نفس از خویشتن آزاد باش

 خاطری آور به کف و شاد باش

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت

از دوست به‌خیر آمد و از ما به‌سلامت

 

حالی دل مظلوم مرا غمزهٔ مستش

با تیر زد و ماند قصاصش به قیامت

 

از عشق حذرکن که بود ماحصل عشق

خون خوردن و جان کندن و آنگاه ملامت

 

طی شد زجهان چشمه خضر ودم عیسی

ایزد به لب لعل تو داد این دو کرامت

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1618- معاشران گره از زلف یار باز کنید

                              شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

                                                          حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

                                                                                               و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

      رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند

                                     که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

                                                             به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد

                                                                                              گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

                                            چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

                                                            نخست موعظه پیر صحبت این حرف است

                                                                                           که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

                                         بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

                                                                       وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

                                                                                                 حوالتش به لب یار دلنواز کنید

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M104- گشت یکی چشمه ز سنگی جدا

 غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا

 

گه به دهان بر زده کف چون صدف

گاه چو تیری که رود بر هدف

 

گفت : درین معرکه یکتا منم

تاج سر گلبن و صحرا منم

 

 چون بدوم ، سبزه در آغوش من

 بوسه زند بر سر و بر دوش من

 

چون بگشایم ز سر مو ، شکن

 ماه ببیند رخ خود را به من

 

 قطره ی باران ، که در افتد به خاک

 زو بدمد بس کوهر تابناک

 

 در بر من ره چو به پایان برد

 از خجلی سر به گریبان برد

 

 ابر ، زمن حامل سرمایه شد

 باغ ،‌ز من صاحب پیرایه شد

 

 گل ، به همه رنگ و برازندگی

 می کند از پرتو من زندگی

 

در بن این پرده ی نیلوفری

کیست کند با چو منی همسری ؟

 

زین نمط آن مست شده از غرور

 رفت و ز مبدا چو کمی گشت دور

 

 دید یکی بحر خروشنده ای

 سهمگنی ، نادره جوشنده ای

 

 نعره بر آورده ، فلک کرده کر

دیده سیه کرده ،‌شده زهره در

 

 راست به مانند یکی زلزله

 داده تنش بر تن ساحل یله

 

 چشمه ی کوچک چو به آنجا رسید

 وان همه هنگامه ی دریا بدید

 

 خواست کزان ورطه قدم درکشد

 خویشتن از حادثه برتر کشد

 

 لیک چنان خیره و خاموش ماند

 کز همه شیرین سخنی گوش ماند

 

خلق همان چشمه ی جوشنده اند

 بیهوده در خویش هروشنده اند

 

 یک دو سه حرفی به لب آموخته

 خاطر بس بی گنهان سوخته

 

لیک اگر پرده ز خود بردرند

 یک قدم از مقدم خود بگذرند

 

 در خم هر پرده ی اسرار خویش

 نکته بسنجند فزون تر ز پیش

 

 چون که از این نیز فراتر شوند

 بی دل و بی قالب و بی سر شوند

 

 در نگرند این همه بیهوده بود

 معنی چندین دم فرسوده بود

 

 آنچه شنیدند ز خود یا ز غیر

 و آنچه بکردند ز شر و ز خیر

 

 بود کم ار مدت آن یا مدید

 عارضه ای بود که شد ناپدید

 

 و آنچه به جا مانده بهای دل است

کان همه افسانه ی بی حاصل است

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

یا رب نظری بر من سرگردان کن

لطفی بمن دلشدهٔ حیران کن

 

با من مکن آنچه من سزای آنم

آنچ از کرم و لطف تو زیبد آن کن

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1617- جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

                                               هلال عید در ابروی یار باید دید

                                                                 شکسته گشت چو پشت هلال قامت من

                                                                                        کمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید

          مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشت

                                  که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید

                                                                         نبود چنگ و رباب و نبید و عود که بود

                                                                                            گل وجود من آغشته گلاب و نبید

                      بیا که با تو بگویم غم ملالت دل

                                       چرا که بی تو ندارم مجال گفت و شنید

                                                                       بهای وصل تو گر جان بود خریدارم

                                                                                  که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید

               چو ماه روی تو در شام زلف می‌دیدم

                                      شبم به روی تو روشن چو روز می‌گردید

                                                                     به لب رسید مرا جان و برنیامد کام

                                                                                   به سر رسید امید و طلب به سر نرسید

                 ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند

                                                  بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه بیست و چهارم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M103- شب آمد مرا وقت غریدن است

 گه کار و هنگام گردیدن است

 به من تنگ کرده جهان جای را

 از این بیشه بیرون کشم پای را

 حرام است خواب

بر آرم تن زردگون زین مغاک

 بغرم بغریدنی هولناک

که ریزد ز هم کوهساران همه

 بلرزد تن جویباران همه

 نگردند شاد

 نگویند تا شیر خوابیده است

 دو چشم وی امشب نتابیده است

 بترسیده است از خیال ستیز

نهاده ز هنگامه پا در گریز

 نهم پای پیش

منم شیر ،‌سلطان جانوران

 سر دفتر خیل جنگ آوران

 که تا مادرم در زمانه بزاد

 بغرید و غریدنم یاد داد

 نه نالیدنم

 بپا خاست ،‌برخاستم در زمن

 ز جا جست ، جستم چو او نیز من

 خرامید سنگین ، به دنبال او

 

         برای مشاهده ادامه شعر به ادامه مطلب مراجعه كنيد ...


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه بیست و چهارم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

با هیچ دوست دست به پیمان نمی‌دهی

کار شکستگان را سامان نمی‌دهی

 

آنجا که زخم کردی مرهم نمی‌کنی

آنجا که درد دادی درمان نمی‌دهی

 

هم‌چون فلک که بر سر خوان قبول ورد

آن را همی که تره دهی نان نمی‌دهی

 

آسان همی بری ز حریفان خویش دل

چون قرعه بر تو افتد آسان نمی‌دهی

 

ارزان ستانی آنچه دهم در بهای بوس

پس بوسه از چه معنی ارزان نمی‌دهی

 

مژگانت را به کشتن من رخصه داده‌ای

لب را به زنده کردن فرمان نمی‌دهی

 

خاقانی گدای به وصل تو کی رسد

کز کبریا سلام به سلطان نمی‌دهی

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه بیست و چهارم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1616- دست از طلب ندارم تا کام من برآید

                                     یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

                                                                   بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

                                                                                               کز آتش درونم دود از کفن برآید

     بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران

                                      بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

                                                         جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش

                                                                                         نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید

           از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم

                                      خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید

                                                                       گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان

                                                                                          هر جا که نام حافظ در انجمن برآید

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه بیست و سوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M102- هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش ؟

یا چشم مرا ز جای برکن

 یا پرده ز روی خود فروکش

یا بازگذار تا بمیرم

 کز دیدن روزگار سیرم

 دیری ست که در زمانه ی دون

 از دیده همیشه اشکبارم

عمری به کدورت و الم رفت

 تا باقی عمر چون سپارم

 نه بخت بد مراست سامان

 و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان

 چندین چه کنی مرا ستیزه

 بس نیست مرا غم زمانه ؟

 دل می بری و قرار از من

 هر لحظه به یک ره و فسانه

 بس بس که شدی تو فتنه ای سخت

 سرمایه ی درد و دشمن بخت

 

              برای مشاهده ادامه شعر به ادامه مطلب مراجعه شود ...


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه بیست و سوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

دیدم جمال قاتل در وقت جان سپاری

دادم تسلی دل در عین بی قراری

 

خواری کشان حسنش گلهای بوستانی

شوریدگان عشقش مرغان شاخساری

 

شاخ گلی که آبش از جوی دیده دادم

دورم ز خویشتن کرد با صد هزار خواری

 

دوش آن مهم به تندی می‌زد به تیغ و می گفت

کاین است دوستان را پاداش دوستاری

 

خون آبه جگر بود کز چشم تر فشاندم

نقشی که بر درش ماند از من به یادگاری

 

گیرم طبیب وقتی احوال من بپرسد

کی در شمارش آید دردم ز بی شماری

 

نومیدیم به حدی است در عالم محبت

کز ایزدم نمانده‌ست چشم امیدواری

 

باد صبا رسانید خاکسترم به کویش

بر کام خود رسیدم اما ز خاکساری

 

دادیم جان ولیکن آسودگی ندیدیم

ما را به هیچ حالت فارغ نمی‌گذاری

 

تا خار او خلیده ست در پای دل فروغی

چشمم گرو کشیده‌ست با ابر نوبهاری

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه بیست و سوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1615- گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

                                    گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

                                                                 گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

                                                                                              گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

              گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

                                گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

                                                            گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

                                                                                             گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

          گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

                                     گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

                                                         گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

                                                                                           گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

            گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

                                         گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

                                                          گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

                                                                                 گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M101- من ندانم با که گویم شرح درد

 قصه ی رنگ پریده ، خون سرد ؟

 هر که با من همره و پیمانه شد

 عاقبت شیدا دل و دیوانه شد

قصه ام عشاق را دلخون کند

 عاقبت ، خواننده را مجنون کند

 آتش عشق است و گیرد در کسی

 کاو ز سوز عشق ، می سوزد بسی

 قصه ای دارم من از یاران خویش

قصه ای از بخت و از دوران خویش

 یاد می اید مرکز کودکی

 همره من بوده همواره یکی

 قصه ای دارم از این همراه خود

 همره خوش ظاهر بدخواه خود

او مرا همراه بودی هر دمی

 سیرها می کردم اندر عالمی

 یک نگارستانم آمد در نظر

 اندرو هر گونه حس و زیب و فر

هر نگاری را جمالی خاص بود

 یک صفت ، یک غمزه و یک رنگ سود

 هر یکی محنت زدا ،‌خاطر نواز

 شیوه ی جلوه گری را کرده ساز

 هر یکی با یک کرشمه ،‌یک هنر

 هوش بردی و شکیبایی ز سر

 هر نگاری را به دست اندر کمند

 می کشیدی هر که افتادی به بند

             

                         برای مشاهده بقيه شعر به ادامه مطلب مراجعه فرمائيد.


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

عشقم دادی زاهل دردم کردی

از دانش و هوش و عقل فردم کردی

 

سجاده نشین با وقاری بودم

میخواره و رند و هرزه گردم کردی

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1614- اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

                                          که بوی خیر ز زهد ریا نمی‌آید

                                                              جهانیان همه گر منع من کنند از عشق

                                                                                              من آن کنم که خداوندگار فرماید

      طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم

                                   گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید

                                                                  مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید

                                                                                           که حلقه‌ای ز سر زلف یار بگشاید

تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت

                                  چه حاجت است که مشاطه‌ات بیاراید

                                                 چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی‌غش

                                                                                        کنون بجز دل خوش هیچ در نمی‌باید

    جمیله‌ایست عروس جهان ولی هش دار

                                     که این مخدره در عقد کس نمی‌آید

                                                                 به لابه گفتمش ای ماه رخ چه باشد اگر

                                                                                       به یک شکر ز تو دلخسته‌ای بیاساید

                 به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند

                                                        که بوسه تو رخ ماه را بیالاید

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M100- بس که همپایش غم و ادبار می‌آید فرود

بر سر من عید چون آوار می‌آید فرود

 

می‌دهم خود را نوید سال ِ بهتر، سال‌هاست

گرچه هر سالم بهتر از پار می‌آید فرود

 

در دل من خانه گیرد، هر چه عالم را غم است

می‌رسد وقتی به منزل، بار می‌آید فرود

 

رنگ راحت کو به عمر، این تیر پرتاب اجل؟

می‌گریزد سایه، چون دیوار می‌آید فرود

 

شانه زلفش را به روی افشاند و بست از بیم چشم

شب چو آید، پرده خمّار می‌آید فرود

 

بهر یک شربت شهادت، داد یک عمرم عذاب

گاه تیغ مرگ هم دشوار می‌آید فرود

 

وارثم من تخت ِ عیسی را، شهید ثالثم

وقت شد، منصور اگر از دار می‌آید فرود

 

بر سر من عید چون آوار می‌آید، امید!

بس که همپایش غم و ادبار می‌آید فرود

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

چو سوخت خال تو دل، عاشقان، یکدله را

به باغ لاله دگر خورد داغ باطله را

 

ز کاروان جنون دل گرفت و داد به زلف

شریک دزد ببین و رفیق قافله را

 

دلم به زلف تو، بر ابروی تو سجده کند

بلی، کنند دل شب، نماز نافله را

 

به سر کنم پس از این طی راه منزل عشق

دگر چه رنجه دهم پای پر آبله را

 

 زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1613- بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد

                                      دولت خبر ز راز نهانم نمی‌دهد

                                                           از بهر بوسه‌ای ز لبش جان همی‌دهم

                                                                                             اینم همی‌ستاند و آنم نمی‌دهد

      مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست

                                   یا هست و پرده دار نشانم نمی‌دهد

                                                             زلفش کشید باد صبا چرخ سفله بین

                                                                                              کان جا مجال بادوزانم نمی‌دهد

            چندان که بر کنار چو پرگار می‌شدم

                                   دوران چو نقطه ره به میانم نمی‌دهد

                                                              شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی

                                                                                                بدعهدی زمانه زمانم نمی‌دهد

                    گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست

                                                          حافظ ز آه و ناله امانم نمی‌دهد

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ

اسلایدر